فاتسيو دلي اوبِرتي
شاعر تعليمي و تغزلي فلورانسي (وفات: حدود 1368).
فاتسيو دِلي (مخفف بونيفاتسو) عضو خانوادهٴ فلورانسي معروفي از حزب هوادار امپراتور بود، كه در يك سدهٴ پيش از آن توسط ماننته دِلي اوبرتي دِتوفاريناتا (برآمدنش 1260) شهرت يافت. فاتسيو احتمالاً در فاصلهٴ سالهاي 1305 و 1309، در پيزا زادهشد. او در غربت به دنيا آمد و تمام عمرش در غربت و آوارگي گذشت. احتمال دارد فيليپو ويلاني با گفتن اينكه بارها به دربار ايران راه يافت و به مقامات و مناصب بلندي رسيد، مبالغه كردهباشد. در هر صورت، سفرهاي زيادي در شمال ايتاليا و احتمالاً در فرارا كرد (در اشعارش برخي ابيات پرونسي به چشم ميخورد). زماني را در دربار اسكاليگِري در ورونا و مدتي را در دربار لوچينو ويسكنتي فرمانرواي ميلان (1339 ـ 1349) گذراند. به نظر ميآيد اندكي پس از سال 1367 درگذشت.
او برخي اشعار غنايي نوشت، كه مقداري دربارهٴ موضوعات سياسي است، از قبيل قصيدهاي خطاب به لودويگ پنجم باواريايي، كه از امپراتور تقاضاي تاوان كرده؛ و قصيدهٴ ديگري خطاب به شارل چهارم لوكزامبورگي در سال 1335، كه در آن خشم هواداران اميدباختهٴ امپراتور را بيان كرده است. در اشعار ديگري از بينوايي، بيكسي و دربه دري خويش شكوه ميكند يا در مدح گيدولا مالاسپينا، همسر فِلْترينو دا مونتِفِلترو، نغمه ميسرايد. او در اين اشعار خود را بهصورت شاعري حقيقي، ولو كوچك نمايان ميسازد.
مهمترين اثر او از لحاظ كار ما، منظومهٴ تعليمي بسيار مفصلي است به نام وصف جهان كه در فاصلهٴ سالهاي 1348 و 1360، 1367 سرودهاست. گرچه شكل آن به تقليد از دانته است، محتوا كاملاً فرق دارد بسيار روشن و گاه شيواست و روي هم رفته برتر از منظومهٴ چيچو داسكولي (چهاردهم ـ 1) و
آموزههاي ياكوبو آليگيري (چهاردهم ـ 1) است. فاتسيو درصدد توصيف جهان واقعي است، هم چنان كه دانته جهان خيالي را توصيف ميكرد.
وصف جهان را ميتوان يك منظومهٴ جغرافيايي ناميد، رسالهاي منظوم براي ترويج معلوماتي درباب نظم و زيبايي جهان. منظومه با شرحي درباب شكوه و زوال شهر رم آغاز ميشود كه تقليد كم رنگي است از
ويرژيل دانته. او به راهنمايي سولينوس، ايتاليا، يونان، آلمان، فرانسه، اسپانيا، اروپاي شمالي، بخش شناختهشدهٴ آفريقا و آسيا را سياحت ميكند. داستانهاي زيادي دربارهٴ آن كشورها به ما ميگويد. مآخذ اصلي اوبرتي علاوه بر سولينوس، عبارت بود از پمپونيوس مِلا (اول ـ1)، پليني كبير (اول ـ 2) و ايزيدور اشبيلي (هفتم ـ 1)؛ به عبارت ديگر، جغرافياي او اصلاً مطابق روز نيست، بلكه بيشتر جنبهٴ باستاني و افسانهاي دارد. (اگر به يادآوريم كه مفهوم جغرافيا بهعنوان يك علم مربوط به طبيعت نسبتاً تازگي دارد، اين امر نبايد موجب شگفتي چنداني شود؛ تا همين ديروز، در دانشگاههاي اروپا تاريخ و جغرافيا تا حدي با هم